تبليغاتX
پسرآریائی
رنج.......

رنج

 

وقتی معنا یافت

 

معنائی چون گذشت و

 

 فداکاری دیگر معنا نیست

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385ساعت 10:58 PM توسط رضا مصلحتی |

م من

انسان با داشتن تمام امکانات و استفاده از همه خوشی های دنیا

 

به دنبال گمشدای است که بدان روی آورد و در پناه او رنج روزگار

 

را فراموش کند.

 

منم دراین چند روز تنها دلخوشیم شده میمم که فقط به اون دل بستم

 

و چشم به اون است............

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 11:23 PM توسط رضا مصلحتی |

حقیقت.......

 

این حقیقت دارد که تا وقتی چیزی را از دست ندهیم قدرش

 

را نمیدانیم*اما.......

 

این نیز حقیقت دارد که تا وقتی چیزی را از دست ندهیم

نمیدانیم چه چیزی را به

دست می آوریم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 11 آذر1385ساعت 10:56 PM توسط رضا مصلحتی |

و من.........
و من امشب هیچم.........

من امشب هیچم چون در کنار دریای محبت و عشق و صفا هستم

چقدر لحضه شماری میکردم!!!!!!!

چقدر خجالت زده شدم

چون اون همه چیزش رو به پا من ریخت و هنوز استوار ایستاده

نمیدونم چی بگم؟؟؟؟

کاش امتداد لحضه ها تکرار با تو بودن بود

وقتی تو چشماش نگاه میکنم اینو میفهمم که چقدر دوسم داره

عاشق دیدنش تو خواب هستم که چقدر ناز پتو رو روسرش میکشه و میخوابه

و خیلی چیزهای دیگه.........................................

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 9:59 PM توسط رضا مصلحتی |

دیر یا زود...........

 

دیر یا زود پی خواهیم برد

 

 که لحظات مهم زندگیمان لحظاتی  مشخص همچون روز تولد*روز فارغ التحصیلی

 روز ازدواج و نیز روزهایی که به اهداف بزرگمان رسیده ایم نبوده است.

بلکه مراحل مهم و برجسته زندگی

 فاقد تعصبند آنها به حافظه ما بدون سالگرد راه می یابند

همچون نسیمی روح بخش و گاه به گاهند

 و با همین هاست که شادی زندگیمان سنجیده می شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 11:2 PM توسط رضا مصلحتی |