تبليغاتX
پسرآریائی
موزه گلستان

سلام دوستان

 

امیدوارم حالتون خوب باشه و در سالی که هستیم ویواش یواش

 

روزهاش داره تمام میشه کارهای مثبت ومفیدی انجام داده باشید

 

ویه برنامه خوب برای سال جدید داشته باشید و اشتباهاتی که همه

 

ما انجام میدهیم رو در سال جدید نداشته باشیم.

 

طبق برنامه ریزیهای که برای این ماه(اسفند) داشتم قرار شد از

 

یه موزه بازدید کنیم که موزه ایران باستان رودر نظر گرفتم ولی

 

با تماسهای مکررم با مسئولین این موزه و دوستام در گروه کوهنوردی

 

هفت خوان اطلاع پیدا کردم که اکثر قسمتهای این موزه در حال

 

بازسازی است(به نظر من در حال تغیر به زمانی که هستیم است)

 

وفعلا بسته است (قسمت من این است که یک سال دیگه هم درحسرت

 

بازدید از این موزه بمانم البته پارسال هم قسمت نشد)خلاصه یه تاریخ

 

رو در نظر گرفتیم و رفتیم به موزه گلستان.

 

-سه شنبه ساعت 8:50  محل قرار:مترو تهران کرج-ایستگاه گلشهر

 

یه هوای توپ وبارانی که نم نم در حال باریدن بود و بادی که به تندی

 

با باران به سر و صورتمان میخورد. مقصد ما میدان شهید مفتح

 

(ارگ سابق) بود.

 

به موزه گلستان رسیدیم.با یه نگاه میشد فهمید که ساختمان این

 

محل خیلی قدیمی است و مربوط به چند سال پیش است.

 

 

 

 

 

محوطه ای بزرگ با ساختمانهای قدیمی که شامل ساختمانهای بزرگ و

 

جدا جدا .با دوربینی که همراهمون بود چند تا عکس گرفتم  برای

 

یادگاری که ببینید و حالشو ببرید.

 

 

 

 

 

*توضیح:به دو تا عکس بالا خوب نگاه کنید!!!!!!!

 

درختی با قدمت چندین ساله وتنه ای تنومند و لی آلان چی!!!!!!

 

برای همیشه به خواب رفت،خوابی که بیداری نداره

 

چرا!!!!!!!!!!!!!!

 

  وقتی از مسئولین پرسیدم چرا این درخت رو کندن گفت:

 

شاید یه روزی خود به خود و بر اثر عوامل طبیعی از جا کنده

 

شه و بر سر بازدید کنندگان فرود آید

و...... پیش آید و آقایان صلاح دیدن به این روز بیفته

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 7:4 PM توسط رضا مصلحتی |

روز شماري
 

 

 

 

 

چقدر روز شماري ميکردم ته به همچين روزي برسم

 

روزيکه از سال قبل و چند ماه پيش داشتم

 

براش برنامه ريزي ميکردم

 

ميخواستم روزي به ياد ماندني و روزي

 

متفاوت با بقيه روزها باشه

 

آخه اين روز روز تولد عزيز ترين کسم بود

 

کسي که واسم خيلي زحمت کشيد و خون دلها خورد

 

 در شاديهام خنديد و در ناراحتيهام بهم انرژي داد

 

آخه چه جوري ميشه اين همه خوبي و خيلي چيزهاي ديگه

 

رو جبران کنم؟

 

يه برنامه ريزي خوب و چيزي که اون دوست داره رو براي

 

همچين روزي تدارک ميبيني و از چند روز قبل باش هماهنگ

 

ميکني که جائي قول نده.

 

خلاصه اون روز مياد و براي اجراي برنامه هات آماده ميشي

 

عزيز ترين کسم رو ميبينم و اول روز تولدش رو تيريک ميگم و با همه و در

 

کنار هم ميريم براي اجراي نقشه هام

 

ديگه شرمنده بقيش محرمانه است.......

 

راستي عکس بالا رو اون در روز تولدش ازم گرفته

 

که خداي عکاسيش خوبه.

 

*تولدت مبارک عزیزم*

            

                             *تولدت مبارک عزیزم*

 

                                                           *تولدت مبارک عزیزم*

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 0:55 AM توسط رضا مصلحتی |